می کشی مرا حسین....

خنده دار ترین جوک سال؛

کابینه "فراجناحی" شیخ حسن روحانی!

 

دولت راستگویان!!!!!!!!!!!!


نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 ساعت 11:27 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

أَیْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَبْنَاءِ الْأَنْبِیَاءِ أَیْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاء…

یَا ابْنَ یس وَ الذَّارِیَاتِ یَا ابْنَ الطُّورِ وَ الْعَادِیَاتِ…

یَا ابْنَ السُّبُلِ الْوَاضِحَةِ یَا ابْنَ الْأَعْلامِ اللائِحَةِ یَا ابْنَ الْعُلُومِ الْکَامِلَةِ…

یا صاحب الزمان!

بِنَفْسِی أَنْت… بِنَفْسِی أَنْتَ… بِنَفْسِی أَنْتَ...


نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1391 ساعت 08:57 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 

http://upload20.ir/upload/1333391889216158807.wma


نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین 1391 ساعت 11:25 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 

بهار زمان!

ای امام زمان!

بی تو بهار، بهار را کم دارد. بی تو بهار غم دارد؛ غم دارد.

بی تو ماه، آه دارد. ستاره گریه دارد. شکوفه غصه دارد. بهار غم دارد؛ غم دارد! خیلی وقت است، لحظه تحویل سال، «امسال» نمی شود برای ما. چه دور و دراز شده «سال غیبت». «پارسال» نمی شود. بهار نمی شود. خیلی وقت است زمین، بهار دارد، اما زمان بهار ندارد. «سال ظهور» با «سین» شروع می شود؛ چه خوب! می شود آقاجان! عیدی به ما بهار را بدهی؟! ای تنها شعبه بهار، همه مزه بهار، خواهش می کنم، التماس می کنم...

{حسین قدیانی}


نوشته شده در شنبه 27 اسفند 1390 ساعت 01:45 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 

 

“دیروز ۳۰۰ هزار شهید در یک «جبهه» جا شدند، امروز در این همه جبهه، ۳۰۰ نماینده جا نمی شوند!!”

“دیروز در گلیمی جا می شدند شهدا، امروز در اقلیمی نمی گنجند سیاسی ها!!”

“دیروز احساس تکلیف، عطر شهادت می داد، امروز بوی قدرت می دهد!!”

“دیروز «جبهه»، پروازمان می داد، امروز جبهه ها زمین گیرمان کرده است!!”

“… و امروز، فقط یک اصل دارد اصول گرایی: من بروم مجلس، مابقی بالاخره مردود یک جا هستند!!”

قطعه 26... حسین قدیانی


نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند 1390 ساعت 01:51 ق.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 

 

تو را در کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله

شب ولادتت ای یار می کنم خیرات
نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات

یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی
اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی

قسم به اشهد ان لااله الا الله
تو آمدی که بگویی علی ولی الله

زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد
حسین منی انا من حسین اکبر شد

همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست
که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست


***علی اکبر لطیفیان***


نوشته شده در شنبه 8 بهمن 1390 ساعت 01:18 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 

وای خدایا... زینت دوش پیَمبر... پسر حضرت حیدر... تک و تنهاست...

 

http://www.faupload.com/upload/90/Aban/1-5/آه-گردون-خلج.mp3

 


نوشته شده در پنجشنبه 5 آبان 1390 ساعت 06:23 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 

http://upload20.ir/upload/13176381401289781102.wma


نوشته شده در دوشنبه 11 مهر 1390 ساعت 05:35 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

السلام علیک یا زینبِ امام رضا...

http://upload20.ir/upload/131720469264484774.wma


نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر 1390 ساعت 01:54 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 


نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور 1390 ساعت 07:08 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |


نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور 1390 ساعت 09:53 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iumahdi31310b9/.mp3

رفقا! به شدت محتاج دعاتونم....


نوشته شده در شنبه 8 مرداد 1390 ساعت 01:45 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

ماه خدا/ بندگی یا روزمرگی؟!

بی شک یکی از مظاهر ماه مبارک، لب از طعام فروبستن است. اینکه باید جان

مان هم مثل جسم مان روزه باشد، قطعا انکار روزه جسم نیست. به هر حال

نخوردن و نیاشامیدن از اسباب مسلم روزه است. همین پرهیز از غذا و آب،

خیلی هم کار آسانی نیست. به خصوص که رمضان الکریم با فصل تابستان

مصادف شود. این مهم، وقتی اهمیت مضاعف می یابد که ما گاهی اوقات غذا

می خوریم، نه برای اینکه سیر شویم و بهتر کار و بندگی کنیم، که عمدتا غذا

خوردن مان هم از سر عادت شده است. مثل خیلی از کارهای دیگر که از سر

عادت، انجام شان می دهیم. متاسفانه گاهی هم مثل عبادت. انجام عبادت اما

از سر عادت هم باز به گمانم از بی عبادتی بهتر باشد، لیکن سعادت در انجام

چنین عبادتی نیست. یعنی که نباید غرق شد در روزمرگی ها. طرفه حکایت این

جاست: ماه رمضان که آمده ما را از روزمرگی ها و زندگی یک نواخت برهاند، مع

الاسف طوری با این ماه خوب خدا برخورد می کنیم، که خودش یک پا روزمرگی

است. هم الان نزدیک یک ماه است که عمده اخبار درباره فرا رسیدن ماه مبارک،

خلاصه شده در قیمت گوشت و مرغ و زولبیا و بامیه و خرما و شیر. در این میان،

آنان که مسئولیتی دارند، از عرضه مضاعف این اقلام خوراکی خبر می دهند، من

و شما هم که آخر تقاضاییم! و اما آیا کمی تا قسمتی خنده دار نیست؛ در

ماهی که نخوردن و نیاشامیدن از ارکان ثابت آن است، می بینیم که در آستانه

اش همه جا صحبت از اقلام خوراکی است! نقض غرض به همین می گویند.

نمی خواهم منکر احتیاج مردم به اقلام خوراکی در ماه مبارک شوم و از موضع

بالا حرف بزنم، لیکن طنز ظریفی شده، اینکه همیشه در آستانه ماه مبارک،

عمده اخبار معطوف است به مقوله خورد و خوراک. یکی نداند گمان می کند این

ماه، ماهی است که مردم بیشتر از ماه های دیگر باید بخورند و بیاشامند. چندی

پیش دوستی که چندی است ره بر سیاق روشنفکری گذاشته، به من می

گفت: تو آیا قبول نداری که عاقبت، چند ساعت نخوردن و نیاشامیدن، سخت و

طاقت فرساست؟! خنده ام گرفت و جوابش دادم: اتفاقا فلسفه روزه، همین

سختی هاست که آیا می توانیم با رضایت کامل، تحمل کنیم یا نه. به هر حال

شعار اگر نخواهیم داده باشیم، روزه گرفتن در فصل تابستان، آنقدر هم کار

راحتی نیست، لیکن روزه، امتحان خداست از ما، و برای کسانی که شکم برای

شان یک اصل استراتژیک است، امتحان چندان آسانی هم نیست. از دل همین

امتحانات الهی است که عیار مومن از اغیار معلوم می شود. روزه فقط این

نیست که مهمانی خدا باشد، امتحان الهی هم هست. امتحانی مثل جهاد.

مثل حج. مثل نماز و خمس و زکات. مثل حق الله و حق الناس. مثل خوش رویی

با مردم. مثل قناعت و ساده زیستی. این را هم بگویم که همین سال گذشته،

روزنامه ای از همین جناح خودمان، مطلبی نوشته بوده که در سحرهای ماه

مبارک، چه بنوشیم و چه بخوریم که تا افطار خیلی به ما فشار نیاورد تشنگی و

گرسنگی. دروغ چرا؟! خودم هم روزه روز بعدش به این دستورالعمل عمل کردم و

تا ۲ ساعت قبل افطار با اینکه روزه طولانی ای بود، اصلا انگار نه انگار که روزه

بودم. نه آنچنان تشنه ام شد و نه آنقدر گرسنه ام، اما همین که نشستم پای

سفره افطار، دمی به نفس خود تلنگر زدم که مرد مومن! مثلا امروز روزه گرفتی؟!

کو پس فشار تشنگی؟! کو پس فشار گرسنگی؟! آیا با این یکی ۲ ساعت

تشنگی و گرسنگی که منت هم سر خدا می گذاری، اصولا ممکن است یاد

معاد بیافتی و تشنگی و گرسنگی یوم العیار؟! دست بر قضا وقتی که به

دستورالعمل فوق الذکر عمل کردم و تمام شد، یعنی که وقت سحر، درست

نوشیدم و درست خوردم تا کمتر دچار فشار شوم، دیدم که اصلا وقتی برای دعا

نمانده. اذان صبح را دادند و خلاص. نمی دانم بخندم یا نه، اما هر چه هست، ماه

مبارک، مهم تر از دستورالعمل این و آن، دستورات خدای سبحان است. اگر

شما هم مثل من با شنیدن سحر ماه مبارک، بیش از یاد خالق، یاد دستورالعمل

مخلوق می افتید، گمانم بخشی از راه را جملگی داریم غلط می رویم. برای

شما سحر رمضان الکریم، بیشتر چه چیزی را تداعی می کند؛ یک لیوان آب نه

خیلی سرد، همراه با ۲ قاشق آبلیمو برای رفع عطش یا “الحمدالله بجمیع

محامده کلها، علی جمیع نعمه کلها”؟! حیف که رمضان بیاید و برود، اما جان ما

کله گنجشکی روزه گرفته باشد. گاهی لازم است سختی بدهیم به جسم مان

تا جان مان آماده شود و پاک و آسمانی شود. گفت: “اندرون از طعام خالی دار،

تا در آن نور معرفت بینی”. اصلا تحمل تشنگی و گرسنگی از ملزومات روزه

است. شاید کمی باید گرسنگی و تشنگی فشار بیاورد به ما، بلکه بفهمیم در

قیامت، کارمان خیلی هم کار آسانی نیست. مگر کمی عطش به ما فشار

بیاورد، تا شاید درک کنیم ۶ ماهه حسین چه کشید در کربلا. فلسفه روزه و

فلسفه لب فروبستن از آب و غذا، گمانم همین یادآوری ها باشد. اینکه هنگام

تشنه لبی، دمی یاد علمدار کربلا کنیم؛ آن هنگام که ساقی ادب، با یک جنگ

صد در صد حیدری، سپاه انبوهی از دشمن را کنار زد و به علقمه رسید، اما لب

به آب نزد. بسی تشنه تر از کام روزه من و شما بود، اما لب به آب نزد. حتی روزه

هم نبود، اما لب به آب نزد. می توانست بنوشد، اما لب به آب نزد. گلویش تشنه

بود، اما فقط مشک را پر از آب کرد. گلویش تشنه بود، اما فقط کام مشک را

سیراب کرد. بنا کرد این مشک را برساند به حسین، و به کودکان حسین. عباس

می توانست. او یک بار این راه را آمده بود و صف دشمن را شکافته بود. کاری

نداشت برای عباس، لیکن خدا در تقدیر اصحاب عاشورا شهادت و اسارت را با

لب تشنه نوشته بود. این بود که دست راست علمدار افتاد، اما مشک نیافتاد.

این بود که دست چپ علمدار افتاد، اما مشک نیافتاد. این بود که عمود آهن

کارگر شد و مشک که علمدار کربلا، بر دهان مبارک گرفته بودش، بر زمین افتاد و

مثل حسین، “بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد، غلط نکنم عرش بر زمین افتاد”

اما علم از دست عباس نیافتاد؛ دستی که دیگر بریده بود و در بدن نبود. در

آستانه ماه خدا بیاییم روزه را با زبان روضه باز کنیم و بگوییم: بر لب های تشنه

اصحاب عشق، سلام!

حسین قدیانی، ستون پلاک روزنامه جوان. 6 مرداد 1390


نوشته شده در پنجشنبه 6 مرداد 1390 ساعت 03:19 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

دل توی دلم نیست؛ پس كی می رسد ماه خدا. دارم مهیای سفر می

شوم تا به سحر برسم. سفر عجیبی است، این سفر. نه از یك مكان

به مكان دیگر، بلكه از یك زمان به زمان دیگر. خدا هم هست. بیشتر از

همیشه. انگار بیشتر از همیشه. خدا میزبان این مهمانی است. دارد

پهن می كند سفره را، آرام آرام، چه مهمانی ای بشود آن مهمانی كه

خدا از آدم پذیرایی كند. به قول بچگی هایم: «جانمی جان، ماه

رمضان». ماهی كه شب قدر دارد، به قشنگی شب عاشورا، اما از بس

كه خدا «حسین» را دوست دارد، دلم نمی آید بگویم بلندمرتبه تر از

شب عاشورا. شب قدر بلندمرتبه تر از هزار شب است، ولی برای

عشاق، قدر شب قدر، در شب عاشورا معین می شود. اگر در ماه

رمضان، خدا میزبان جسم ماست، در ماه محرم، خدا میزبان جان

ماست. میزبان خون ما كه ان شاء الله شعبه ای از خون حسین باشد.

به اذن خدای خون حسین می خواهم بگویم: «می كشی مرا حسین.»

مگر می توان با زبان روزه یاد ارباب نبود؟! تشنگی را سیدالشهدا تحمل

كرد. ما در ماه رمضان، تمرین می كنیم كه به حسین برسیم. ای خوشا

روزه ای كه به جای آب، با «سلام بر ارباب» باز شود. خوش به حال

كسانی كه وقتی روزه هستند، با زبان روزه، با همان كام خشك، روضه

علقمه می خوانند. اتفاقاً «عباس» هم به آب رسید، اما سقای ادب

شد. بیاییم اولین بار كه چشم مان به جمال ماه رمضان روشن شد،

سلام كنیم به ماه بنی هاشم. دوستان! باید آماده شویم. وقت سفر

است. سفر به زمانی دیگر. به زمانی كه در آن، دست و پای ابلیس

بسته است. در این مسافرت ربانی، لازم نیست از جایی به جای دیگر

نقل مكان كنیم. زمان مان را باید عوض كنیم. حال مان را. زبان مان را.

قیل و قال مان را. رمضان، نوروز زمین نیست. نوروز زمان است. رمضان،

بهار طینت است، نه طبیعت. در ماه خدا، پرستویی كه باید برگردد و

بیشتر آشتی باشد با خدا، خود ماییم. خدایی كه از ما به ما نزدیك تر

است، گاهی چه بی رحمانه از دل مان بیرون می كنیم. قلب ما بخشی

از خیمه خداست. ضربان قلب ما، اگر آهنگ پروردگار نیست، پس صدای

كیست؟ این چشم را چه كسی به ما داده، دل، امانت كیست دست

ما؟ ما را جز خدا چه كسی آفریده؟ چه كسی ما را اندازه خدا دوست

دارد؟ این همه گناه می كنیم، بازهم نازمان را می خرد. بازهم می گوید

بیا. حتی برای مان سفره می اندازد، و مشتاقانه دعوت مان می كند كه

بیاییم. انگار خدا دوست دارد همه ما را دور خودش جمع كند. دوست

ندارد این در و آن در بزنیم. این ور و آن ور برویم. ما وقتی گناه می كنیم،

به غیرت خدا برمی خورد. دوست دارد زود توبه كنیم. «شهرالله» راه

میان بری است برای بازگشت به سوی خدا. اگر بفهمیم، خدا دارد به

ماحال می دهد. امتیازی می دهد كه اصلاً لیاقتش را نداریم. خدا در این

مهمانی، هم ما را دعوت كرده است و هم امام زمان را. كاش بدانیم در

این سفر، چه كسی همسفر ماست. این سفر، مسافرت به زمان

خوبی هاست؛ زمانی كه «امام» دارد. امامی كه «نائب» دارد.

خورشیدی كه «ماه» دارد. این ماه، تمرین عاشقی است. لحظه ای كه

ماه مبارك رویت شود، یعنی لحظه ای هم هست كه یوسف زهرا رویت

می شود. باید كمی صبر كرد. انتظار كشید. چشم آلوده را باید با اشك

توبه از گناه شست. دیدن مهدی كه خدا در فرجش تعجیل كند، خرج

دارد. اگر هزینه نشستن پای سفره خدا این است كه «اندرون از طعام

خالی دار»، اما هزینه ظهور، بیش از این حرف هاست، كه امام زمان،

امام ماه رمضان هم هست. هم چنان كه حسین، امام حج بود. رمضان

هم مثل ذیحجه. روزه هم مثل كعبه. كعبه، سنگ نشان است، و روزه،

سنگ زمان، كه ره گم نشود. راه را نباید گم كرد.

سعادت، عبادت همراه با ولایت است. حج همراه با حسین است.

رمضان همراه با امام زمان است. از عاشورا، «حسین» را بگیری، چه

قدری دارد؟ از لیالی قدر، «علی» را بگیری، چه قدری دارد؟ از همین

قلب، همین دل، خدا را بگیری، دیگر چه شأنی دارد؟ خدای خوب و

مهربانی كه ما را، مای آلوده را دعوت به مهمانی اش كرده، چقدر بی

معرفتی است كه ما او را با گناه، از دل مان بیرونش كنیم. گفت: «دل

آینه صورت غیب است ولیكن، شرط است كه بر آینه زنگار نباشد.»
¤¤¤

باور می كنی هنوز بیم دارم كه آیا امسال هم توفیق می شود در ماه

خوب خدا بگویم: «اللهم رب شهر رمضان، الذی انزلت فیه القرآن و

افترضت علی عبادك فیه صیام، صل علی محمد و آل محمد»، اما آرزو

كه عیب نیست. یا رحمان و یا علام! آرزو می كنم زنگار از آینه دل تاریخ

در این زمان زدوده شود و هرچه زودتر انتظار به سرآید و امام زمان بیاید.

حالا كه عن قریب است گره روزه باز شود، آرزو می كنم خدایا! بغض

روضه انتظار هم بشكند و در یك هوای كاملاً بارانی، منتقم خون خودت

را بر ما بفرستی. خدایا! این زمان، امام خود را عیان می خواهد. دیری

است اندازه یك عمر طولانی، كه ستاره ها با پذیرش ولایت ماه، امتحان

خود را پس داده اند. دنیا منتقم خون تو را، منتقم حسین تو را می

خواهد. افتتاح كن پیوند ماه و خورشید را. بدون حسین، به «مسلم»

سخت می گذرد روزگار، اما حالا كه مسلمین، قدر سفیر نور را می

دانند، و حالا كه عطر سحر پیچیده در مشام تاریخ، این شب تنگ و

تاریك ما را آفتابی كن. خدایا! افتتاح كن صبح را... «اللهم انی افتتح الثناء

بحمدك.»
¤¤¤

خدایا! بنا دارم با زبان عاشقی به تو بگویم: «اللهم اذنت لی فی دعائك

و مسئلتك، فاسمع یا سمیع مدحتی، و اجب، یا رحیم دعوتی». آ...ه!

كه چقدر زیباست تو خدای مایی. برای شب های مسجد دل توی دلم

نیست. مناجات با تو راه نجات ماست. تو ای خدا! كشتی نجات سفینه

النجاتی. روزه عملیات عاشقی است با رمز «یا حسین». آ...ه! یعنی

می خواهی مرا به مهمانی ات راه بدهی؟ باور نمی كنم، تا نبینم ماه

تو را. خدایا! یك «ماه» می نویسم، یك «ماه» می خوانی... چه ماهی

آفریدی تو؟ چقدر زیباست این رمضان الكریم. به خودت رفته. دل توی

دلم نیست؛ پس كی می آید؟
¤¤¤
خدایا! در آستانه «ماه تو»، دوست دارم این نوشته را تقدیم كنم به این

یكی «ماه» تو، كه فقط «ماه بنی انقلاب» نیست؛ سفیر حضرت

خورشید است.

حسین قدیانی،

روزنامه کیهان، پنج شنبه 6 مرداد 1390


نوشته شده در چهارشنبه 5 مرداد 1390 ساعت 11:03 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

نظام اگر قول بدهد كه مردم هر نامی در آرای شان نوشتند، فقط

اسامی ما را بخواند، در آن صورت در انتخابات شركت می كنیم و الا باز

هم ادعای تقلب را مطرح خواهیم كرد؛ تقلب، الهام بخش فتنه!

به گزارش «خبرگزاری چیزنا»، آقای چیز با بیان مطلب فوق، گفت: دلیل

استفاده اراذل و اوباش از سلاح سرد، گرمای بیش از اندازه هواست،

وقتی خر تب می كند و سگ، سینه پهلو، نمی توان از اراذل و اوباش

توقع داشت كه قوی ترین مرد جهان را با تانك بكشند!! وی كه داشت

پرت و پلا سخن می گفت، در فراز دیگری از سخنانش، ضمن اشاره به

فضیلت استفاده از سلاح سرد در فصول گرم سال، تصریح كرد: فرمول

اصلاح طلبان برای رسیدن به یك لیست مشترك (8+فتنه 8 8 كتانژانت

جریان انحرافی) است!!

مدیرعامل چیزنا در بخش دیگری از سخنان خود، افزود: اگر نظام به

حرف هایی كه من قبلا زده بودم، گوش داده بود، الان اراذل و اوباش به

جای سلاح سرد، از سلاح گرم استفاده می كردند و من این تذكرات را

از قبل داده بودم! وی ادامه داد: جنایت های اراذل و اوباش اگر در

چهارچوب تقویت بنیاد باران باشد، از نظر اصلاح طلبان بلااشكال است!

این فعال سیاسی ضمن تكذیب خبر دستگیری خود، گفت: همه ما باید

یاد بگیریم كه چگونه از یكدیگر دستگیری كنیم، نه اینكه همدیگر را

دستگیر كنیم!!

آقای چیز كه در جمع تعدادی از اراذل و اوباش سخن می گفت، خربزه

را نیز نوعی سلاح سرد دانست و خاطرنشان كرد: ما در فتنه 88 خربزه

مخملی خوردیم، اما الان عده ای معتقدند كه ما باید پای لرز خربزه ای

كه كوفت كردیم، بنشینیم، كه من روزی سكوت خود را در این باره

خواهم شكست! وی بیان داشت: به جز فتنه 78 و فتنه 88 و آشوب

عاشورا و تهمت تقلب و اغتشاش و غارت گری و پول گرفتن از ملك

عبدلی و دیدار با جرج سوروس و دست دادن به زن نامحرم و كمك به

جریان انحرافی، هیچ گناه دیگری در پرونده فتنه گران نیست! رئیس

چیزنا خاطرنشان كرد: فقط ما حق داریم كه با نوشتن نامه سرگشاده از

راه حق ولایت و ملت، خارج شویم، اما جریان انحرافی می خواهد ادای

ما را دربیاورد كه ما قبلا درباره این چیزها به بزرگان تذكر داده بودیم كه

گوش نكردند!

آقای چیز در فراز دیگری از سخنان مهم خود، از قوه قضائیه خواست

برخورد با اراذل و اوباش را به سران فتنه بسپارد، و به این كه چی می

شود، چی نمی شود، كاری نداشته باشد! وی افزود: ما یك اراذل داریم

و یك اوباش، و تا در این باره و كلا در همه مقولات، تفكیك جنسیتی

صورت نگیرد، و اصل جنس، مرغوب بودنش معلوم نشود، سنگ روی

سنگ بند نمی شود! آقای چیز تصریح كرد: جنس خوب را باید از جنس

بد تفكیك كرد، اما الان تریاك و شیشه و اكلیل سرنج را با هم عرضه

می كنند كه این به ضرر رشد اقتصادی است.

آقای چیز در پایان از اراذل خواست با شروع فصل پاییز و سرد شدن

هوا، از سلاح گرم استفاده كنند، اما خطاب به اوباش گفت: اول دیزی،

بعدا تیزی!!

«آرملیا-خبرنگار چیزنا»

روزنامه کیهان، چهارشنبه 5 مرداد 1390


نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد 1390 ساعت 11:36 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

با من صنما دل یک دله کن.... گرسر ننهم، آنگه گله کن

مجنون شده ام از بهر خدا.... زان زلف خوشت یک سلسله کن


نوشته شده در پنجشنبه 23 تیر 1390 ساعت 03:59 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |


نوشته شده در دوشنبه 13 تیر 1390 ساعت 10:12 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

التماس دعا...


نوشته شده در یکشنبه 15 خرداد 1390 ساعت 04:46 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

خسته نباشی «آقا» این همه سال كه رهبری كردی ما را. بعد از

 امام، شما رهبر ما بودی در طوفان فتنه ها، و با شما از پس هر

 انحرافی، به ساحل امن رسیدیم. برای ما كه روزی جماران شده بود

 نماینده جمكران، حالا مامن و ماوی حسینیه امام خمینی است. ما

 سالهاست كه «غزل انتظار» را فقط در «بیت رهبری» می سراییم.

خانه شما خیمه ماست. ما راحتیم روی این زیلوهای ساده. ما به نام

«علی» می نازیم. «خسته نباشید»، كمترین چیزی است كه می

توانیم به شما بگوییم. پس، خسته نباشی «آقا». دشمن دوست

داشت در چنین روزهایی فقط سالگرد عزای ما را ببیند، اما شما

نگذاشتی. شما دلیل رفتن امام، با روحی شاد و ضمیری امیدوار

بودی. انگار خمینی مطمئن بود از آینده. انگار خمینی می دانست كه

خوب، خوب خوب از پس هر فتنه ای برمی آیی. انگار با وجود شما

روح خدا دلش قرص بود. الحق كه خمینی، روح خدا بود كه می گفت:

«من در خامنه ای لیاقت رهبری می بینم». كاش «آقا»! شما هم

راضی باشی از ما و در ما لیاقت سربازی ببینی. كاش از ما از صمیم

قلب راضی باشی، نه فقط در برابر دشمن. باورم هست اگر شما از

ما راضی نباشی، نه خمینی ما را خواهد بخشید و نه شهدا. هر جا

هر فتنه ای هست، هر زخم زبانی هست، هر شلاق روزگاری

هست، هر تازیانه ستمی هست، ما دل مان فقط به شما خوش

است و آن دست جانباز شما كه بر سر ماست و بوی «كف العباس»

می دهد. آیا شما هم دلتان از ما راضی است؟ این روزها 22 سال

است كه شما رهبر مایی. این روزها 22 سال است كه دشمن

فهمیده كه خامنه ای، خمینی دیگر است. به شكرانه این، به سپاس

«این همانی» كاش ما سرباز خوبی باشیم برای شما. «آقا» جان!

نگاه می كنم به نامت و می بینم چه زیباست «خامنه ای»، سرشار

از همان حروف «خمینی» است، گیرم با یك «آه» بیشتر، با «این

عمار». نگاه می كنم به مرامت و به همین «چفیه» كه همراه

همیشگی شماست، تا مبادا فراموش كنیم فكه و والفجر مقدماتی

را. خرمشهر و بیت المقدس را، اما می دانی! چفیه خیلی به شما

می آید؛ شما كه علمداری، فرمانده كل قوایی. هر جا كم می آوریم،

همین كه می بینیم شما رهبر مایی، آرام می شویم. حكایت شما

به ما، حكایت خمینی است به پدران ما. فرقی نمی كند. اصلا فرقی

نمی كند. دشمن می خواست بعد از امام، خمینی را در همان

جماران نگه دارد و شما نگذاشتی و گفتی كه «این انقلاب بی نام

خمینی در هیچ كجای جهان شناخته شده نیست». حالا اما دشمن

فهمیده است كه بی نام شما هم انقلاب خمینی در هیچ كجای

جهان شناخته شده نیست. در مظلومیت شما همین بس كه ما

مدافع شماییم، اما در بزرگی ما همین بس كه خامنه ای رهبر

ماست. با این همه در اقتدار شما همین بس كه این روزها سران

اسرائیل وقت ندارند سرشان را از شدت درد منطقه به دیوار بكوبند.

اینكه شما می گویی، جمهوری اسلامی دارد در جهان می درخشد،

محصول 22 سال رهبری خود هم هست. شما كه علم خمینی را به

دوش كشیدی. سر سالم از كدام فتنه بیرون می آوردیم و كدام 9

دی را می توانستیم «یوم الله» كنیم، اگر شما «آقا»ی ما نبودی؟...

اصلا چه خوب كه به شما می گوییم «آقا». در این «آقا»، هم «ولی

فقیه» هست و هم «امام» و هم «رهبر» و هم «مقتدا» و هم

«جانشین خمینی» و هم «آخرین سفیر یوسف زهرا». در بزرگی ما

همین بس كه شما «آقا»ی مایی. وقتی كه «خورشید» نیست، مگر

می شود «ماه» را مدح نكرد؟ مگر می شود ستاره نبود؟ مگر می

شود از شما سخن نگفت؟ مگر شهدا توانستند جز امام، حرفی در

وصیت نامه شان بزنند؟ كدام مسئول اندازه شما به خانواده شهدا

سر زده است؛ بگوید! كدام یك از این حضرات به دیدار خانواده

شهیدان جنیدی رفتند؛ بگویند! ما كه هزار دلیل داریم عاشق شما

باشیم، اما گفت: «به رغم مدعیانی كه منع عشق كنند، جمال چهره

تو حجت موجه ماست». «آقا»! گاهی برای ما از «جمال چهره

حجت» بگو، اگر شما «فرمانده كل قوا» هستی، ما به این

«سربازی» پز می دهیم. اگر شما از حماسه 40 میلیون رای ما در

برابر جریان منحرف فتنه 88 دفاع كردی، ما افتخار می كنیم حافظ

جمهوریت نظام، خامنه ای است. اگر شما از رای اكثریت دفاع كردی،

ما افتخار می كنیم كه تنفیذ رای ما به دستان شما بود، و اعتراف می

كنیم و الا طاغوت بود. اگر شما از خدمات مسئولین دفاع می كنید، ما

افتخار می كنیم كه ملاك، كار است، نه اشخاص. اگر شما مراقب

فتنه جریانات مختلف انحرافی هستید، ما افتخار می كنیم كه ضامن

اسلامیت نظام شما هستید. اگر محبوب ترین فرد نزد جهان عرب،

دست بوس شماست، ما افتخار می كنیم كه خامنه ای رهبر ماست.

اگر دشمن در فتنه 88 این همه هزینه كرد و هیچ غلطی هم

نتوانست بكند، ما از چشم شما می بینیم. اگر ملت های منطقه،

حكام آمریكایی را سرنگون می كنند، ما پز می دهیم كه دشمن، این

همه را از چشم انقلاب اسلامی ای می بیند، كه علمدارش شمایی.

ما افتخار می كنیم كه با رهبری شما، نه فقط خمینی در جماران

محصور نشد، كه منطقه دارد به همان راه می رود كه نیمه خرداد

سال 42 امام رفت. ما افتخار می كنیم كه بعد از رفتن مبارك از مصر،

گذرگاه رفح باز می شود و افتخار می كنیم كه شما قبلا گفته بودی

كه مقاومت، حتما نتیجه می دهد. شما برای ما ملاك راهی. مسیر

خوبی ها را بعد از امام، شما اجازه ندادی كه به بن بست برسد.

ارزش ها را شما احیا كردی. انحراف از اصول و ارزش ها هم عارضه و

زانده ای است كه محصول عمل نكردن به نسخه ولی فقیه است.

زمان امام، كسانی كه از خط امام فاصله گرفتند، منحرف شدند و

امروز هم سران فتنه لابد جریان انحرافی اند كه معلم هر جریانی

انحرافی اند! شما در پیام 8 ماده ای، به ما نشان دادی كه دفاع از

جمهوری اسلامی، منافاتی با نقد اشرافی گری و ثروت اندوزی

ندارد، بلكه لازمه آن است. ما بعد از شما منتقد كیسه دوزی ها

شدیم. نماد عدالت محوری ما شمایی. شما در برابر قانون داماتو

ایستادی. اینكه تحریم و تهدید دشمن، ما را و مسئولین ما را

نترساند، درسی بود كه ما از شما یاد گرفتیم. نماد استكبار ستیزی

ما شمایی. اینكه می گویم «شما»، یعنی هم خمینی، هم خامنه

ای. یعنی ولایت فقیه، نه یك كلمه كم، و نه یك كلمه زیاد. لباس

خوبی ها برازنده قامت ولی فقیه است. اگر احیای آرمان های امام در

ابتدای انقلاب اسلامی، كار لازمی است، این كار و این ابتكار، توسط

شما صورت گرفت، بعد از ارتحال امام. ما خوبی و بدی دولت ها،

بلكه همه مسئولین را به اوامر شما می سنجیم. ما از 22 سال

رهبری شما سخن می گوییم، نه چند سال دولتمردی این و آن. ما از

32سال رهبری ولی فقیه سخن می گوییم و از یك كل واحد حرف

می زنیم. برای ما محسنات هر دولتی، ذیل عنوان مقدس «جمهوری

اسلامی» تعریف می شود. ما در درجه اول مدافع اصل ولایت فقیه

هستیم و مسئولین را زیر مجموعه حكومت می دانیم. اگر جمهوری

اسلامی متكی به رأی مردم است، ما مردم هم متكی به جمهوری

اسلامی هستیم، نه دولت های برآمده از نظام، كه هم می تواند

بنی صدر باشد و هم می تواند رجایی. ما نه سوم تیری هستیم و نه

دوم خردادی. ما به دولت ها رأی می دهیم، اما بیعت مان با روز رای

دادن مان به فلان و بهمان دولت نیست. بیعت ما با اصل حكومت

است، كه ما «بهمن پنجاه و هفتی» هستیم. ما به عشق خمینی،

به رجایی رأی دادیم، اما به عشق خمینی رأی مان را از بنی صدر

پس گرفتیم. ما حتی شهید رجایی را هم پرچمدار ساده زیستی و

عدالت محوری و استكبار ستیزی و دفاع از قشر ضعیف و كار مضاعف

نمی دانیم. پرچمدار خمینی بود و ما چون این شهید والامقام را در

این راه استوار می دیدیم، به او رای دادیم. استوار بودن یا نبودن در

یك راه، فرق می كند با علمداری و رهبری و پرچمداری. رأی ما به

هر نامزدی، زیر مجموعه بیعت ما با ولی فقیه است. هر رأی از آن 40

میلیون در روز 22 خرداد - تأكید می كنم 40 میلیون- پس انداز اصل

ولایت فقیه است، نه دولت هایی كه می آیند و می روند. ما دولت

هایی كه می آیند و می روند را، اگر خوب كار كنند، می گوییم

خدمت گزار، اگر عدالت محوری كنند، می گوییم مردمی، اگر شبانه

روز كار كنند، می گوییم خادم ملت، اگر مرزبندی شان با دشمن

معاند بیشتر از دوست مخالف باشد و روحیه استكبارستیزی داشته

باشند، از ایشان حمایت می كنیم، اما این دلیل نمی شود كه

پرچمدار فضیلت ها بخوانیم شان. مگر با سقوط بنی صدر كه به اسم

عناوین مقدس از مردم رأی گرفت، ارزش های انقلاب اسلامی

سقوط كرد؟ آن روز كه امام از منتظری تعریف می كرد، ما گوش به

فرمان امام بودیم، آن روز هم كه ایشان را نقد كرد، ما باز مطیع امر

رهبر بودیم. كسانی كه امروز «دیدید گفتیم» می گویند، غلط نكرده

باشم، حسودی می كنند كه چرا ما مطیع امر رهبریم، و نه ایشان!

خب هر كسی لیاقت رهبری ندارد. طعنه زنندگان، رتبه اول مردودی

اند، و جریان انحرافی ابتدای آن مسیری است كه ایشان در سال 88

آن را تا انتها رفتند و البته به همین دلیل سیلی محكمی از ملت

خوردند و با «دیدید گفتیم» هم صد البته پاك نمی شود جای این

سیلی. القصه! مگر حتی با شهادت رجایی، علم دفاع از ارزش ها بر

زمین افتاد؟ ما به خاطر بیعت مان با ولایت به احمدی نژاد رأی دادیم و

به خاطر همین بیعت از جریان انحرافی فتنه 88 و هر جریان انحرافی

دیگری من جمله سران فتنه انتقاد می كنیم. جای پشیمانی از چه

چیزی است؟! اگر سفرهای استانی خوب است، قبل از دولت

مستقر، این امام بود كه همیشه هوای پابرهنه ها را داشت و این

«آقا» بود كه خودشان به استان های دیگر می رفتند و از نزدیك پای

درد دل مردم همه جای كشور می نشستند. اگر كار شبانه روز خوب

است، نماد این كار ولی فقیه است كه ایام عید سال گذشته از حال

و روز صنعت كشور، از نزدیك مطلع می شوند و عید امسال هم به

عسلویه می روند. اگر اصولگرایی خوب است، این رهبر انقلاب است

كه همیشه روی اصول تأكید داشتند و این تذكر را همه دولت ها داده

بودند و می دهند. اگر اصلاح طلبی خوب است، پرچمدار اصلاحات،

اصل نظام جمهوری اسلامی است كه همیشه با «نو شدن» و

«به روز شدن» - به معنای درست- تأكید داشته اند. اگر سازندگی

خوب است، ساختن كشور را نظام به دولت سازندگی یاد داد،

نه بالعكس. اگر ایستادگی در برابر دشمن خوب است، دولت مستقر

این مهم را مدیون جمهوری اسلامی است كه 32 سال در برابر

دشمن محكم تر از كوه ایستاده است. اگر عدالت محوری خوب

است، وقت پیام 8 ماده ای اصولاً دولت فعلی سركار نبود. روزگاری در

لبنان، هم از خاتمی استقبال خوبی شد و هم از احمدی نژاد، چرا

كه از نظر خوبان منطقه، اصولاً رئیس جمهور، نماینده جمهوری

اسلامی و سرباز ولی فقیه است و دقیقاً از همین روست كه وقتی

خاتمی نمكدان شكنی می كند و یكی از سران فتنه می شود، باز

هم حزب الله لبنان از نماینده جمهوری اسلامی به گرمی مضاعف

استقبال می كند، چرا كه در جمهوری اسلامی، پرچم ارزش ها

اصولاً دست ولی فقیه است. دست این و آن نیست كه با افتادن

شان، علم و كرسی و لوح و قلم بر زمین افتاد.
¤¤¤
سخن كوتاه كنم: خسته نباشی «آقا» كه علمدار انقلابی...

حسین قدیانی

روزنامه کیهان، پنجشنبه، 12 خرداد 1390


نوشته شده در چهارشنبه 11 خرداد 1390 ساعت 11:29 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

سلام!

دوستان؛ در حال حاضر داداش حسین مشغول ویراستاری داستان

 بلند "72 دقیقه قبل از شهادت" و همچنین

 مجموعه داستانِ "رسالت، سید خندان یه نفر" هستند.

احتمالا این دو اثر بسیار خواندنی از انتشاراتی "قدیانی" منتشر می شود.


نوشته شده در شنبه 7 خرداد 1390 ساعت 10:42 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

اسعدالله ایامکم...

 


نوشته شده در پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 ساعت 03:12 ق.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 

 

مادرِ من، مادرِ من، مادر من....

 

ای گل جوانم...

http://up.iranblog.com/images/1a2ec8spkxfveg6isgu.wma


نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین 1390 ساعت 12:13 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

http://up.iranblog.com/images/9cyenadtd3q9m7onnnom.wma

چهارشنبه / اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ همان اتوبوسی بود که پدرم را برد جبهه/ پلاک اتوبوس / ایران ۱۱ نبود/ نه از آن قدیمی‌ها بود/ نه از این لیزری‌ها / پلاک اتوبوس «AK-S022-91H» بود/ و پلاک پدرم در جبهه«BB-C068028H» / من با همین اتوبوس / رفتم راهی سرزمین نور شدم و / بوسه زدم بر خاک کرخه نور/ امسال عید / باز هم با همین اتوبوس می‌خواهم بروم جنوب/ من هنوز هم سوار هوندا ۱۲۵ پدرم می‌شوم / پدرم روی همین موتور/ موتور ضدانقلاب را در همین خیابان‌های تهران پایین آورد/ ۲۰۰ کلاهک هسته‌ای اسرائیل/ حریف هوندا ۱۲۵ پدر من نشده‌اند!/ پدر من/ روی همین موتور/ به شهادت رسید ولی/ اجازه نداد که آبادان «عبادان» شود/ و خرمشهر «المحمره»/ زیر لاستیک هوندا ۱۲۵ پدر من/ هنوز هم دارد استخوان‌های آمریکا خرد می‌شود/ امروز هم فتنه‌گران / از صدای هوندا ۱۲۵ «بابااکبر»/ بیشتر از هیبت ماشین‌های ضدشورش نیروی انتظامی می‌ترسند.
چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ ضدگلوله نبود/ لاستیکش عاج نداشت/ تاج و تخت نداشت / شیشه‌هایش دودی نبود/ دنده‌اش خوب جا نمی‌رفت/ فرمانش هیدرولیک نبود/ سقفش یکی- دو تا سوراخ داشت/ BMW نبود که سقف متحرک داشته باشد/ راننده‌اش کت و شلواری نبود/ پیراهن مشکی‌اش وصله داشت/ کاپشنش را از «تاناکورا» خریده بود/ که قبلا «ادواردو آنیلی» آن را پوشیده بود/ برلوسکنی کت شلوار می‌پوشد / آنجلا مارکل کت دامن/ سارکوزی یک وقت‌هایی لخت می‌گردد/ و من به کوری چشم «Frence 24» / اعتراف می‌کنم/ و افتخار می‌کنم که حکومت به ما ساندیس داد/ و من چون روزه بودم / «نی» اش را نگه داشتم/ تا در روضه علی‌اصغر / در آن بدمم/ بشنو از نی / من نی‌ام را/ درون ساندیس نکردم/ فرو کردم در چشم رئیس‌جمهور آمریکا / و انتقام حرمله را گرفتم/ ساندیس من آب سیب بود/ دادم به رباب تا طفل۶‌ماهه‌اش را سیراب کند/ به کوری چشم ضدانقلاب/ رئیس‌جمهور آمریکا با ما نیست/ او با ما نیست/ با سران فتنه است/ با آن بی‌سواد/ که مردم گفتند عامل دست موساد/ خانم کلینتون! ساندیس‌های جمهوری اسلامی الکل ندارد/ که ۱۰۰ دلار آب بخورد/ از شیر مادر حلال‌تر است/ ۱۵۰ تومان است که مش رجب/ ۱۰ تایش را می‌فروشد هزار تومان/ سران فتنه/ کوکاکولا می‌خورند که گازش/ اشک‌آور است/ و اشک کودکان فلسطینی را درمی‌آورد/ نتانیاهو با سران فتنه است/ فتحی شقاقی شهید با ما/ علی عبدالله صالح با سران فتنه است/ حسن نصرالله با ماست/ چشم اسرائیل کور/ حکومت به ما تی‌تاپ هم داد/ من روزه‌ام را با همین تی‌تاپ باز کردم/ خاک بر سر شما/ که به جای گوشت «بزغاله گوساله»/ گوشت خوک را می‌خورید/ دانشمندان می‌گویند/ گوشت خوک، آدم را خرف می‌کند/ بنازم انقلاب اسلامی را/ که با ساندیس و تی‌تاپ و هوندا ۱۲۵ و اتوبوس/ دهن‌کجی کرده به تمام دنیای غرب/ آمریکا حریف ساندیس ما نمی‌شود/ برادر کوچک من/ ساندیس خود را که خورد/ آن را باد کرد و ترکاند جلوی چشم عکس نتانیاهو/ و مردک ۲ متری عقب رفت/ من یک ساندیس جمهوری اسلامی را/ با کل دنیای آمریکا و اسرائیل عوض نمی‌کنم/ من حتی اگر/ به عشق خوردن فلافل، بروم «حاج منصور»/ شرف دارد که به عشق بی بی سی سر از لندن درآورم/ ساندیس جمهوری اسلامی شراباً طهوراست/ آب زمزم است/ آب زمزم ما/ ساندیس‌های جمهوری اسلامی‌اند/ نه چشمه‌ای که اختیارش دست سعودی‌های شیعه‌کش است.
چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ تلویزیون نداشت/ نوار آهنگران گذاشته بود/ و من در خیابان انقلاب/ دیدم دختران وطنم/ وقتی پرچم انگلیس را آتش زدند/ دودش رفت در چشم آقازاده معروف/ من دختر بن‌لادن را در سفارت عربستان ندیدم/ ولی در چهارراه استانبول/ دیدم آقازاده‌ای را که فقیر نبود اما/ کاسه گدایی دراز کرده بود/ جلوی در سفارت روباه پیر/ من ادعا نمی‌کنم رهبرم «سید خراسانی» است اما/ در دجال بودن شما شک ندارم/ و البته که ظهور نزدیک است/ و امروز صبح/ یکی به من SMS داد که سران فتنه دررفته‌اند/ رفته‌اند شمال/ ویلای «احسان‌الله خان»!/ با ماشین ضدگلوله که ترمزش ”ای بی اس” دارد و/ همه چراغ قرمز‌ها را رد می‌کند!/ به میرزاکوچک‌خان زنگ زدم/ که حواست به وطن‌فروش‌ها باشد/ میرزا گفت/ دکتر حشمت/ نبض شیخ را گرفته/ چهارشنبه‌ای، مردم را که دیده/ تبش بالا رفته/ آن یکی هم/ ساندیس بدنش کم شده! / به میرزا گفتم/ این بار مواظب سرت باش/ اینها در سر سودای وطن‌فروشی دارند/ وطن‌فروش/ خواننده‌ای است که حنجره‌اش را پنجره‌ای کرده به سوی غرب/ عالیجناب چهچه! «دود عود»‌ات بوی زغال سوخته می‌دهد/ برای این ملت/ قوم طالوت/ حضرت داوود باید نغمه بخواند/ هان ای ابراهیم! / تبر بردار/ دیکتاتورهای مخملین / از دموکراسی بت ساخته‌اند/ علامت کوچک‌تر، بزرگ‌تر سرشان نمی‌شود/ معلم کلاس اول من/ یاد داده بود که ۲۴ از ۱۳ بزرگ‌تر است و / آرای باطله از رای شیخ! / معلم دینی من می‌گفت/ ۱۳ عدد نحسی نیست/ نحس / کسانی هستند که به اسم خط امام / رای مردم را دزدیدند/ نحس کسی است که / آشوبگر عاشورا را/ هوادار خود می‌داند / سال بعد اول ژانویه، دهم محرم است/ محرم که بیاید حتی/ عید ارمنی‌ها هم عزا می‌شود / آن وقت هواداران آقای نخست‌وزیر / سوت می‌زنند در عاشورا/ و به افتخار شمر/ که سر امام را برید/ کف مرتب می‌زنند/ ای عیسی!/ بابانوئل سرش را در برف کرده و / «مروه شربینی» را نمی‌بیند/ امسال مجله تایم/ بابانوئل را کرد مرد سال/ و نوبل را دادند به بابانوئل/ حیف که عمر سعد/ هزار و چهارصد سال / زود به دنیا آمد و الا «یونیسف»، یک تقدیری هم از او کرده بود / اینجا هم،‌ کسانی بودند که عکسش را/ ۶ ستونی کار کنند/ ستون دین من/ نماز یزید نیست/ آقازاده معاویه مست بود و / «انا‌لله و اناالیه راجعون» را نوشت «انا الله و اناعلیه الراجعون»(!)/ ستون دین من/ آن نمازی است که سیدالشهدا خواند/ در ظهر عاشورا/ و به‌ازای هر کلمه نماز/ یک تیر خورد/ و الا ابن‌ملجم هم زیاد نماز می‌خواند/ اما قبله‌اش ولایت نبود/ قطام بود/ در نماز ابی‌عبدالله/ خم ابروی یار در یاد آمد و / در نماز ابن‌ملجم/ رژلب دختر اغیار!
چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ راننده‌اش کمربند نبسته بود/ جریمه شد ۲۰ هزار تومان/ ۱۳ هزار تومانش البته به خاطر سیگار بود/ «وینستون» می‌کشید/ ریه‌اش آسیب می‌بیند ولی در عوض/ محصول آمریکایی را آتش می‌زند/ چرا کسی آنهایی را که «بهمن» می‌کشند، جریمه نمی‌کند؟!/ مگر«۲۲ بهمن» را که محصول امام بود پاره نکردند؟/ من کاری با قوه قضائیه ندارم/ دلم برای محافظان سران فتنه می‌سوزد/ که به جای حفاظت از انقلاب/ مجبورند مراقب جان شیخ بی‌سواد باشند/ سربسته بگویم/ این سخت‌ترین کار دنیاست/ شیعه علی بودن و محافظت از عثمان/ تا که این پیرهن/ دوباره شر نشود.
چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ به راننده‌اش مرخصی داده بودند/ به من هم مرخصی دادند/ امتحان برادر کوچکم هم در مدرسه لغو شد/ هان ای دشمن!/ از این پس قصه/ همین است/ ساندیس نظام‌مان را می‌خوریم/ از مرخصی‌اش استفاده می‌کنیم/ سوار اتوبوس می‌شویم/ و در خیابان/ علیه شما شعار می‌دهیم و / در برابرتان تمام قد می‌ایستیم/ ما همه‌مان حکومتی هستیم/ من مستأجر نیستم/ خانه‌ام «بیت‌رهبری» است/ بیت رهبری/ خانه فقط «سید‌علی» نیست/ کاشانه ما هم هست/ ناشیانه حرف نزنید/ ما به این آشیانه ساده و صمیمی افتخار می‌کنیم/ تا وقتی حاکم، «علی» است/ راهپیمایی‌های ما/ همه حکومتی است.
چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ راننده‌اش می‌گفت/ ۲۲ بهمن/ نوشابه و ساندویچ هم می‌دهند/ ما/ ۲۲ بهمن هم می‌آییم/ برای چنین ملتی/ که جانش بر کف است/ جان باید داد/ جمهوری اسلامی به مردمش می‌رسد/ حرفی هست؟!/ ما با رهبرمان/ آنقدر «نداریم» که/ هر وقت اراده کنیم/ چفیه‌اش را می‌گیریم/ حرفی هست؟!/ آنقدر دوستش داریم که/ با یک اشاره‌اش/ نشانی خیابان انقلاب را می‌گیریم و می‌آییم/ ساندیس هم می‌خوریم/ حرفی هست؟! /سران غرب/ به فکر مردمان خود باشند/ که اول سال نو/ از سرما یخ نزنند/ ما اینجا/ رابطه‌مان با رهبرمان گرم گرم است/ خاک بر سرت سارکوزی/ به ما چه که مردم فرانسه/ می‌خواهند/ سر به تن تو نباشد؟!/ نظام ما با ساندیس و نی و تی‌تاب و هوندا ۱۲۵/ همه حیثیت «همه ابرقدرت‌های دیگر+۱+۵» را به بازی گرفته/ ما تا ساندیس داریم بمب هسته‌ای می‌خواهیم چه کار؟/ حالا دیدی که ما چرا/ انرژی هسته‌ای را/ برای مصارف صلح‌آمیز می‌خواهیم؟!/ شما هر وقت/ نی ساندیس نظام ما را حریف شدید/ آن زمان حرفی نیست/ ما هم می‌رویم سراغ نیزه.
راستی!/ یادم رفت بگویم/ برای این دل‌نوشت که تقدیمش می‌کنم به مولایم خامنه‌ای،/ ۲ تا ساندیس گرفتم/ یک تی‌تاب/ حرفی هست؟!

(حسین قدیانی)


نوشته شده در پنجشنبه 9 دی 1389 ساعت 12:18 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

ای شهید! ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان این عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.....

 

 

http://up.iranblog.com/images/gfb18gv9wp0tj1hh92h9.wma

 

صلوات یادتون نره!

 

دامنه دات آی آر قطعه26 رفع فیلتر شد.


نوشته شده در جمعه 3 دی 1389 ساعت 12:49 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |


نوشته شده در پنجشنبه 2 دی 1389 ساعت 05:09 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

سروده جدید و بسیار زیبا از "امین 2060" تقدیم به "داداش حسین"

همیشه زائرم در قطعه عشق

فلک گردیده از این عشق آگاه/

از آن روزی که درب قطعه بستند

گره خورده دلم با حسرت و آه/

مگر آنکس که راه خانه بسته

نمیداند که دل دارد به دل راه/

هم آهنگ است این ساز شکسته

صدایش با صدای غربت چاه/

تمام سختی و این درد دوری

فدای تار موی حضرت ماه.....

 

 

کاش آن صفحه ای که مسدود بودن "قطعه مقدس26" را

نمایش میدهد وبگذر داشت تا جناب فیلترینگ! مشاهده میکرد چند هزار نفر منتظر باز شدن قطعه26 هستند.

 

آقای فیلترینگ بخدا دلمان برای "داداش حسین بسیجیها" و فضای

پر مهر سایتش تنگ شده است....


نوشته شده در چهارشنبه 1 دی 1389 ساعت 08:00 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 

نمی دانم حاج حسین شریعتمداری اجازه می دهد تا از تریبون «كیهان» این یادداشت را كه كمی تا قسمتی حدیث نفس است، بنگارم یا نه. هرچه باداباد؛ می نویسمش، تا چه باشد نظر استاد. و حیف اگر من باب تواضع یا كرامت یا هرچه، حذف كند این شعر را... كه گفت: «بی پیر نرو تو در خرابات، هرچند سكندر زمانی». القصه؛ این روزها نامه ای از من در وبلاگ «قطعه 26» كه سخنی صریح و صمیمی اما كمی تا قسمتی خیلی تند خطاب به ریاست محترم قوه قضاییه بود، زیادتر از آنكه باید سروصدا كرد. آن نامه مطالبه محاكمه سران فتنه بود از دستگاه قضا كه دست برقضا و متاثر از خشم مقدس من و امثال من از سران فتنه، در بعضی جملات و عبارات از مسیر انصاف خارج شد و به نوعی به جای سران فتنه، به محاكمه قوه قضاییه و ایضا اخوان لاریجانی منجر شد. من نویسنده ام و نویسنده جماعت، گاه از كوره در می رود. این هم از بد بودن مضاعف فتنه گران است كه گاه میانه ما افسران جنگ نرم را با قوه قضاییه ناراست می كند. قبول دارم كه برخی از تعابیرم خطاب به ریاست دستگاه قضا جناب آملی لاریجانی كه مولای ما از ایشان به عنوان «دانشمندی جوان» یاد كرده اند، درست نبود. نیز در نقد رئیس محترم قوه مقننه بهتر بود برخی تعابیر را به كار نمی بردم اما روح آن نوشته را صرف نظر از برخی كلمات و بعضی جملات هنوز هم قبول دارم. من خود دل شكسته ام این روزها اما دلی اگر این وسط شكسته ام، عذر می خواهم. این همه از آن روست كه ما به شدت مضاعف عاشق نظام مقدس جمهوری اسلامی هستیم و این عشق هرچه بگذرد در قلوب ما بیشتر می شود. هیچ چیز نمی تواند مانع استمرار عشق مستمر ما به ولایت فقیه شود. هرلحظه و هرجور كه بگذرد، ما پروانه تر می شویم شمع ولایت را و ستاره تر می شویم حضرت ماه را. ما اما جوانیم و اهل شور و شر. به شدت انقلابی و اگر تعبیر به غلط نشود حتی می خواهم ادعا كنم كه در راه دفاع از انقلاب اسلامی و در برابر زیاده گویی سران كفر و سران فتنه تخس هم هستیم. پس مطالبه ما از دستگاه قضا مبنی بر محاكمه سران فتنه همچنان به قوت خود باقی است. در این باب نكته ها هست كه می نویسم:
1- بینی و بین الله آن نامه را خود نوشتم. بی هیچ سفارشی. خدا را و بعد اساتیدم شریعتمداری و صفارهرندی را و ایضا بچه های «وطن امروز» را شاهد می گیرم كه تاكنون به سفارش احدی، قلمی ولو در حد یك كلمه نزده ام. آن نامه را خوب یا بد خودم نوشتم. فی المثل آنجا كه روزی لازم دیدم جناب مشایی را نقد كنم، سفارشی از برادران محترم لاریجانی در كار نبود و آنجا كه لازم دیدم خطاب به ریاست محترم قوه قضاییه نامه ای بنویسم، توصیه ای از دفتر رئیس دفتر رئیس جمهور در كار نبود كه من درست مثل دیگر اهالی نسل 9 دی قلم گران قیمت خود را فقط به لبخند رضایت خامنه ای می فروشم. قلم كه هیچ، نسل من حاضر است هزار بار جان دهد به قیمت فقط یك لبخند بر لب مبارك این علمدار علوی تبار انقلاب. این پسر فاطمه و این نایب برحق حضرت بقیه الله. نشان به نشان همین اشكی كه الان گرم كرده 2 چشمان ترم را. همواره سعی ام بر این بوده كه در صراط حق، قلم برانم اما چه كنم كه این روزها هرچه بنویسی، جور دیگری تحلیل می شود. نكته بعدی را با دقت بخوانید.
2- از ریاست محترم قوه مجریه بابت تقدیر از خود به خاطر تالیف كتاب «نه ده» به رسم ادب تشكر می كنم اما در همین باب چند حرف دارم:
الف- نسخه ای از كتاب «نه ده» را همان آغازین روزهای انتشار تقدیم دكتر احمدی نژاد كردم. بی شك این تقدیر اگر در همان روزها صورت می گرفت، بیشتر به دل من می چسبید و حتم دارم در آن صورت، «كیهان» نیز با افتخار خبر تقدیر رئیس جمهور از نویسنده ای كه قلم زنی را از همین كیهان آموخته، كار می كرد.
ب- در روزهای گذشته جریان مشایی سخت مشغول كار بود. سایت هوادارش در به در دنبال مصاحبه با من بود، لابد برای اینكه علیه اخوان لاریجانی، چیزهای دیگری و این بار به سفارش بگویم! قبول نكردم. نیز فلان و بهمان وبلاگ نویس كه دست بر قضا انتقادات امثال من و مهدی محمدی از مشایی را با توهین و افترا پاسخ داده بودند، پیامك می دادند و مرا «داداش حسین» خطاب می كردند كه؛ همین طور و به همین تندی برو، ما هوایت را داریم! محل نگذاشتم. پیغام و پسغام های دیگر هم به هكذا. من اما به همان صداقت كه از قوه قضاییه انتقاد كردم، لاجرم این را هم به این دوستان می گویم؛ هرگز راضی به اختلاف افكنی میان قوای 3 گانه نبوده و نیستم. این را از آن جهت می گویم كه دیگر عده ای قصد نكنند از آب گل آلود، ماهی مسئله سازی صید كنند.
ج- این را هم از آن طرف قبول دارم؛ عده ای به قصد نقد مشایی، درصدد تخریب احمدی نژاد عزیز هستند. كدام عده؟ 2 عده. یكی برخی از سایت های نزدیك به خواص بی بصیرت و دیگری رسانه های دوم خردادی. بگذریم كه اخیرا دوم خردادی ها بعضا سخنان مشایی را تیتر یك می كنند به قصد تایید تا 2 كار كرده باشند؛ یكی اینكه مشایی را به زعم خود مسئله اول كشور كنند و دیگر اینكه فاصله بیاندازند میان دوستان حقیقی احمدی نژاد با رئیس جمهور. اصولگرایان اما اغلب منتقد مشایی اند. با این همه خدمات دولت را رسانه های همین اصولگرایان بیش از همه پوشش می دهند. یعنی كه مهمترین هواداران خدمات بی شمار دولت فعلی، آن دسته از منتقدین مشایی هستند كه خوبی های فراوان دولت را تمجید می كنند و اندك اشتباهات دولت را نقد. و می بینیم عده ای دقیقا عكس این كار را می كنند. نقاط تیره و تار دولت را برجسته می كنند، مشایی را تیتر یك می كنند و اصلا كاری ندارند كه ستایشی از دولت كنند و كمكی به دولت كنند مثلا به همین طرح عظیم هدفمندی یارانه ها. خوب دیدن معایب كم این دولت و بد دیدن خوبی های بی شمار این دولت، قطعا مرضی رضای خدا نیست و بیانگر وجود پاره ای امراض حزبی و جناحی در دل كسانی است كه چنین می كنند.
د- به كدام هدف جریان جناب مشایی در آغاز طرح هدفمندی یارانه ها كه دولت بیش از پیش به آرامش و طمانینه نیاز دارد، این عزل و نصب ها را و با این كیفیت بعضا غصه دار، بار دولت می كند؟ جریان مشایی چه از جان خدمت رسانی دولت و چه از جان رای ما به احمدی نژاد می خواهد؟ من یك سؤال خیلی واضح دارم؛ در برگه رای مان نوشتیم احمدی نژاد یا مشایی؟ متاسفانه این بار به جای جنبش سبز كه البته حرف مفت می زد، ما باید ادعا كنیم كه تقلب شده! چرا عده ای احمدی نژاد را مشایی خوانده و می خوانند؟ میان مقوله خدمت به ملت، با این همه مسئله سازی كه جناب مشایی می كند چیست؟ چرا این جریان در برابر كلمه ساری و جاری احمدی نژاد، به این بزرگی از مشایی، «ویرگول» ساخته اند؟ این جملات را لطفا شعارگونه نخوانید. من دلیل دارم برای حرف هایی كه می زنم. آیا عجیب نیست؛ تاكنون رسانه های نزدیك به جریان جناب مشایی، بیشتر خدمات دولت را انعكاس داده اند یا سخنان مشایی را؟ هم الان این جریان اطلاع رسانی پیامكی هم می كند. آیا این مسئله برای شخص رئیس جمهور جای تامل ندارد كه چرا در پیامك هایی كه امثال من از این جریان می بینیم و می خوانیم، سخنان مشایی به كرات هست اما خدمات دولت ولو به ندرت، بخشی از این سیل پیامك ها را شامل نمی شود؟ چرا این جریان پیامك می كند و پیام می دهد كه آقای مشایی چه اظهارنظر تازه ای در باب موسیقی گرفته تا نحوه مدیریت پیامبران داشته اما این را پیامك نمی كند كه به دست مدیران خادم همین دولت، به فلان روستا برق و گاز داده شده و اینترنت داده شده و در فلان جا سدی زده شده و در بهمان جا جاده ای كشیده شده و در آن منطقه مرزی، بیمارستانی با شكوه افتتاح شده؟ دكتر احمدی نژاد از همین جا می تواند پی ببرد كه دوستدار ایشان ماییم یا جناب مشایی؟ اصول گرایانند یا جریان مشایی؟ آقای احمدی نژاد! باور كنید ما شما را از مشایی بیشتر دوست داریم. 2 دستی چسبیده ایم شما را و به این راحتی رهای تان نمی كنیم. اگر جریان مشایی، سخنان ایشان را منعكس می كند، ما خدمات دولت شما را پوشش می دهیم. اگر مشایی برای شما مسئله درست می كند، ما سعی مان بر این است قطار دولت از ریل خدمت خارج نشود. حال جواب دهید ما را. ما بیشتر شما را دوست داریم و در این دوستی صادق هستیم یا مشایی؟ آن زمان كه آن خانم جوان در قم حلقه ازدواجش را خرج ستاد شما كرد، آن زمان كه ما با اشك و دعا و نذر و نیاز برای موفقیت شما آرزوهای قشنگ داشتیم، مشایی كجا بود؟ مشایی كجا بود آن روز كه پیرمرد بوشهری از 300 هزار تومان پس انداز كل زندگی اش 200 هزار تومان خرج ستاد انتخابات شما كرد؟ لحظه ای تدبر كنید در این موارد آقای رئیس جمهور.
هـ - در باب انحراف این جریان حرف ها هست. یكی هم اینكه این جریان عمدتا به جای «ولایت فقیه» می گوید «ولایت»! ولایت خالی یعنی چه؟ «ولایت خالی» یعنی ولایت فقیه نباشد و ولایت چه كسی باشد! لطفا نگویید «ولایت امام زمان»، كه شما ولایت را بی پسوند به كار می برید. در ثانی، جز از طریق حضرت ماه نمی توان متوسل به خورشید شد. واسطه رابطه ما با امام زمان، فقط و فقط نائب ایشان خامنه ای است و احدی از حضرت ماه دامت بركاته به جناب خورشید عجل الله نزدیك تر نیست. (خوانندگان صلواتی بفرستند) اینجاست كه ما مجبور می شویم این ولایت خالی را با برخی اظهار فضل های جناب رئیس دفتر پیوند بزنیم و آنرا «ولایت مشایی» بخوانیم و البته به همچین ولایتی بخندیم! و آیا این ولایت جدید الاحداث قصد ندارد ولایت فقیهی ها را از گرد احمدی نژاد دور كند؟
3- امیدوارم با این نوشته و چیزهای دیگری كه در همین مقال خواهیم نوشت، دیگر كسی با من از آن نامه سخن نگوید و تقاضای گفت وگو نكند. آن نامه را كاملا صادقانه و كمی تند نوشتم. به آنهایی كه شبهه برای شان پیش آمده می گویم؛ من و نسل من و من جمله افسران جنگ نرم در فضای سایبر و به خصوص دوستان عزیز وبلاگ نویس كه حمایتی كردند، نسبتی با جریان ضد روحانیت نداریم كه عمر ما اغلب پای منبر روحانیت معزز سپری شده.
حتی یادمان داده اند بزرگان مان كه اگر در راهی، چشم مان به یك طلبه، به یك روحانی افتاد، چه می شناسیمش، چه نمی شناسیمش، به احترام لباس مقدس پیامبر و به حرمت لباس تبلیغ دین خدا به گرمی «سلام» كنیم. آن نامه هم «والسلام» در آخر داشت كه در خود «سلام» نهفته داشت و چه بهتر بود این «سلام» همان اول نامه می آمد.
4- من هم خیلی چیزها را می دانم و من هم درك می كنم مصلحت نظام را. اتفاقا در همین كیهان نوشته ای نوشتم با عنوان «عروسكان فتنه شب بازی» كه متاسفانه اندازه این نامه دیده نشد. آنجا نوشتم كه مصلحت سنجی نظام چنان بلایی بر سر سران كفر و سران فتنه آورده كه از چشم عالم و آدم افتاده اند. سران كفر هر جا می روند ولو در اروپا با شعار «مرگ بر آمریكا»ی ملت ما كه سخت جهانی شده، روبرو می شوند. سران فتنه هم كه از اوضاع شان حرفی نزنیم، بهتر است. شان این نوشته را پایین نیاورم بهتر است. مصلحت سنجی نظام ما وقتی این بلا را سر سران كفر و فتنه آورده، ما بچه بسیجی های بعضا تخس را تحریك می كند كه اگر دستگاه قضایی همین نظام با عدالت با این میكروب های سیاسی رفتار كند، چه خواهد شد! و اما مصلحت را در نظام ما این خامنه ای است كه با حكمت می سنجد كه مجمع تشخیص بی شك زیر نظر رهبری عزیز است. الان همان اندازه كه دوست فهمیده، شاید هم بیشتر دشمن ملتفت شده كه خامنه ای، خمینی دیگر است. بچه بسیجی از همه بیشتر در این نظام قانون پذیر است. بچه بسیجی یكی هم برای حفظ همین قانون اساسی بود كه در فتنه سال 88 جان بر دست گرفت و بعضا جان داد اما به احدی از دشمن داخلی و خارجی باج نداد.
در رژیم طاغوت، جایی پشت چراغ قرمز خیابان، سیدالشهدای انقلاب، بهشتی مظلوم به آقای قرائتی گفت: كه ما نظام را قبول نداریم، نظم را كه قبول داریم. هم الان حرف ما فرزندان معنوی آن شهید والامقام این است: ما نظم را قانون را قانون اساسی را هر قانونی از این نظام الهی را قبول داریم اما برای این نظام، برای انقلاب اسلامی، نه كه قبول داریم، اصلا قبول داریم چیست؟ و ما كه باشیم كه این نظام را قبول داشته و یا قبول نداشته باشیم؟ اینجا سخن ما این است: هزار بار آرزو داریم كه جان دهیم برایش. جایی در آن نامه هم اگر نوشتم كه قانون برای ما وصیت نامه شهداست. فكر كنم بد فهمیده شد كه دلم را سخت شكست. هم الان هم با دیدگان تر دارم می نویسم، مگر چه بوده و چه است این وصیت نامه شهیدان؟ آیا جز عمل به اسلام و ولایت فقیه؟ آیا میان وصیت نامه شهیدان با قانون اساسی افتراقی هست، آیا قانون اساسی چیزی غیر از عمل به اسلام و دستورات ولایت فقیه است؟ آیا خمینی بت شكن نگفت كه؛ عرفا 40 سال عبادت كردند، قبول باشد؛ یك بار هم وصیت نامه شهدا را بخوانند؟ آیا خامنه ای نگفت كه؛ «راه را با وجود شهدا با وجود وصایای این ستاره ها می توان شناخت»؟ یكی چون من وقتی حرف از دل می زند كه قانون اساسی ما وصیت نامه شهداست، این یعنی احترام محض به قانون اساسی و با دلی شكسته می نویسم كه این یعنی افزودن بر شان و مقام این قانون، نه تخطی از قانون. و این البته یعنی كه از یاد نبریم. ما همه چیز این نظام را مدیون شهدایی هستیم كه از زن و زندگی و بچه و خانه و كاشانه خود گذشتند و لحظاتی قبل از شهادت در «كانال حنظله» در سه راهی شهادت در جزیره مجنون در والفجر 8 در كربلای 5 در خیبر و بدر در بیت المقدس و فتح المبین در فكه و در فاو با سربند عباس ام البنین گفتند: «سلام ما را به امام برسانید و بگویید تا آخرین قطره خون مان مردانه ایستادیم.» و بعد سلامی فرستادند به سیدالشهدا و لبخندی زدند بر لب و رفتند اغلب با لب تشنه چون عباس بن علی... گفت: «با نگاه آخرینش خنده كرد، ماندگان را تا ابد شرمنده كرد.»
5- جایی از نامه اما نوشتم كه اگر دستگاه قضایی چنان نكند، ما چنین می كنیم. اولا؛ حقیری چون من با كدام عده و عده می خواهد چنان و چنین بكند؟ ثانیا؛ آن همه كه در بالا نوشتم معلوم آمد نظرم چیست نسبت به احترام به قانون، ثالثاً؛ خواستم با آن جمله، حساب كار دست سران كفر بیاید. سران فتنه را ما اصلا عددی نمی دانیم. انصافاً گلاویز شدن با شیخ بی سواد، كار ماست یا آرای باطله؟ رابعاً؛ همین هم نشان داد كه در این نظام اجرای عدالت، بچه بسیجی و غیربسیجی نمی شناسد. اتفاقاً این حسن نظام ماست. خامساً؛ چونان دزدی كه پز می داد در بازار كوفه كه «علی» دست مرا بریده، من هم پز می دهم كه منصوب رهبرم، نماینده سید علی در دستگاه قضا مرا نقد كرد. حتی تنبیه كرد. منصوب رهبرم هر كسی را نقد و تنبیه نمی كند. سادساً؛ سران كفر و فتنه خوابش را ببینند كه لحظه ای اجازه دهیم شان سوءاستفاده كنند. از اختلافات درون خانوادگی ما. این نوشته دقیقاً به كوری چشم ایشان نوشته شده است.
6- جمله ای هست از شهید آوینی كه؛ «در جمهوری اسلامی آزادی برای همه هست الا حزب اللهی ها». این جمله هم بیانگر حسن نظام ماست. بچه حزب اللهی در این نظام بیشتر به تكلیف خود فكر می كند تا به حقوق خود كه ما مجنون لیلای جمهوری اسلامی، عاشق ولایت فقیه هستیم. ما خود این را خواسته ایم كه سختی های نظام را ما به تن و جان بخریم و از مواهب آن از همه بی بهره تر باشیم. آزادی برای دیگران، آزادگی برای ما. این را ما خود خواسته ایم. ما در نظامی كه خامنه ای علمدار آن است، دوست داریم شان عملگی داشته باشیم؛ ولو مهندس و دكتر و نویسنده و پژوهشگر باشیم.
7- این را هم بگویم؛ اگر ما اصولگرایان دعوایی با هم داریم اغلب از برای خدمت بیشتر است. احمدی نژاد با كار شبانه روز و طاقت فرسا حتی اگر بخواهد بگوید؛ من از قالیباف و علی لاریجانی بیشتر كار می كنم، همین را هم عشق است! و قالیباف اگر با تونل توحید با پل زیبای جوادیه می خواهد بگوید؛ من در خدمت رسانی رقیب احمدی نژادم، این هم دمش گرم! و علی لاریجانی هم اگر می خواهد بگوید؛ مجلس با قوانینی كه تصویب می كند راه را برای خدمت رسانی دولت هموار می كند، از ایشان هم ممنونیم! دودی جز سود ندارد این دعوا اگر به قصد خدمت باشد كه اغلب چنین است. دست همه مدیران خدوم اصولگرا را از همین جا می بوسم. این وسط دعوای زشت، دعوای اصلاح طلبان بود در عصر حاكمیت دوم خردادی ها كه خودشان اغلب از فرط بی تقوایی، نمی گذاشتند خودشان كار كنند!
¤ ¤ ¤
دور و دراز شد این یادداشت. تمامش كنم به تصحیح خطایی در همین نوشتار. چند باری سفارشی متنی، جمله ای، چیزی نوشته ام! اعتراف می كنم! باری در «شیرودمحله» مادر شهید شیرودی به من گفت به خامنه ای بنویس؛ «در نماز شب هایی كه روی صندلی می خوانم، در قنوت دعا می كنم خامنه ای را كه این بیرق را با دست جانبازش برساند به دست مهدی فاطمه». دگربار مادر همین شهیدان افراسیابی به من گفت برای «آقا» بنویس؛ «متأسفم كه بیش از این تعداد نشد برای راه ولایت فقیه شهید بدهم.» باری در بهشت زهرای تهران پدر شهید سعید شاهدی به من گفت بنویس؛ «روز و شب سران فتنه را نفرین می كنم كه اینچنین فتنه آفرینی می كنند.» باری دگر در فریدون كنار مادر 4 شهید كه همسرشان هم به شهادت رسیده اند، مادر شهیدان یزدان خواه، گفت: بنویس؛ «مردتر از جوانمردان ایستاده ایم. خامنه ای این را بداند.» آری! سفارشی نویسی های ما هم حكومتی است، تا وقتی حاكم «علی» است اما نمی دانم ز چه رو همین عاشورایی كه گذشت برادر شهیدی در مقتل الشهدای فكه كه از دیار زنجان بود، ظهر عاشورا به من گفت: می توانی از قول من یك جمله خطاب به خامنه ای در روزنامه ای، جایی بنویسی؟ گفتم: چه بنویسم: گفت: بنویس؛ «ای شمع حرم خانه، قوربانین اولوم عباس، جان لار سنه پروانه، قوربانین اولوم عباس».
 
 
این متن فردا در روزنامه کیهان (صفحه 14) به چاپ میرسد.

#############################################################

 

همایش عملکرد مرکز اسناد انقلاب اسلامی در برابر فتنه سال 1388 ، در روز  سه شنبه 7 دی ماه سال جاری و در آستانه سالگرد حماسه 9 دی ماه ، از ساعت 15 تا 17 در تالار سوره حوزه هنری واقع در خیابان حافظ تقاطع سمیه برقرار می گردد . در این مراسم ضمن رو نمایی از 4 اثر تازه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در زمینه فتنه سال 88 ،از جناب آقای حسین قدیانی نویسنده کتاب "نه ده" تقدیر به عمل خواهد آمد.


نوشته شده در سه شنبه 30 آذر 1389 ساعت 07:54 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

10 روز است که "قطعه26" عزیزمان مسدود شده است!

در این 10 روز دوستان عزیز هر کدام به نحوی حمایتشان از

 "حسین قدیانی عزیز"

را اعلام کرده اند، از همه دوستان بی نهایت ممنونم، هم از دوستانی که متنهای بسیار خوبی نوشتند و هم از رفقائی که با طرح های زیبا، حقشان را مطالبه کردند.

 

وبلاگ آفتاب مهتاب

.....

 

وبلاگ ارضیان

 

وبلاگ انفجار

 

وبلاگ تلخندک

 

وبلاگ چترباز

 

کلبه حزب الله

 

وبلاگ کوپه

 

وبلاگ معبر سایبری

 

وبلاگ ظافر


نوشته شده در سه شنبه 30 آذر 1389 ساعت 02:57 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

 

این لینک تقدیم به داداش حسین عزیز تر جانم....

http://up.iranblog.com/images/l9d58o5ldsj1r82hw8t.mp3


نوشته شده در سه شنبه 30 آذر 1389 ساعت 12:40 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |

امروز؛ در روزنامه وطن امروز....

9 دی را، 9 دی را، 9 دی را...

حسین قدیانی


یکم:



 روزگاری 2 تن از همین چند نفر سران فتنه (در اینجا منظور از «نفر» واحد شمارش شتر نیست!) یکی سکاندار قوه مجریه بود و دیگری، روی صندلی جگری آن روزهای مجلس تکیه داده بود و هنوز اندیشمند فارین پالیسی نشده بود؛ به این دلیل که از 4 نفر، پنجم شده!

 

القصه! آنها با رای مردم تکیه بر این پست‌ها زده بودند اما همین که پست شدند و فتنه کردند، مردم دست رد بر سینه‌شان زدند. از روز 22 خرداد 88 بگیر تا روز 22 بهمن سال 80 و اشک و در این 8 ماه تاریخی، بی‌شک یوم‌الله، «9 دی» بود که مردم لعن و نفرین فرستادند بانیان فتنه را. آنچه در این میان ستودنی است، بصیرت ملت است که با کسی عهد دائم نبسته و به کسی چک سفید نداده است. ملتی که از قوم حجاز بهتر است، روزی در بازی‌دراز و دگر روز در 8 ماه دفاع مقدس، جز با «علی» عهد اخوت نبست. پس تا حاکم، «علی» است و تا رهبر «حضرت سیدعلی» است، بصیرت ما هم حکومتی است.


 

دوم:


دیروز در راه بهشت‌زهرا گذرم به «پل جوادیه» افتاد. آنقدر زیبا بود که ستودم همت شهرداری تهران را. از همین جا بوسه می‌زنم همت مدیران شهری را بابت احداث پل جوادیه که از ترافیک این بخش جنوب شهر تا حد بالایی گره‌گشایی می‌کند. حاشیه پل اما پرچم‌های سیاه ماه محرم به نشانه عزا چشم‌نواز بود. فقط اینکه اگر آرم شهرداری را مقداری کوچک‌تر هم روی این بیرق‌های مشکی نصب می‌کردند، باورم هست، باز هم مردم ملتفت می‌شدند که این نشانه‌های عزا، کار شهرداری است و نه هیچ ارگان و نهاد دیگری.

 

سوم:



 هنوز روی پل جوادیه بودم که روشن کردم رادیوی ابوقراضه کارواش نرفته‌ام را. صدای گزارشگر می‌آمد و مردمی که راضی بودند از نخستین روز طرح هدفمندی یارانه‌ها. تک و توکی هم اگر گله بود، به راحتی قابل حل می‌نمود. نکته اصلی اینجا بود که مردم، عزم جزم دولت را برای اصلاح ساختار اقتصادی کشور می‌ستودند. من نیز از همین جا بوسه می‌زنم دست دولتمردان خدوم دولت عدالت‌محور را. فقط کاش این عزل‌و‌نصب‌های بی‌هنگام، بی‌هنگام نمی‌بود تا شیرینی کام ملت را از این هم بیشتر می‌کرد.

 


 
چهارم:

 

اندکی بعد از پل جوادیه به قصد خرید روزنامه‌ای توقفی کوتاه کردم جلوی دکه‌ای و فهمیدم که علی لاریجانی، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی، تماس تلفنی خود با مهندس موسوی را تکذیب کرده‌اند. تا همین حد هم جای شکر و تشکر از ایشان هست اما کاش این تکذیبیه در همان روزهای فتنه اعلام می‌شد. کاش!

 

پنجم:



 شبا هنگام از طریق رسانه‌ ملی فهمیدم که ریاست محترم دستگاه قضا، با ارعاب‌کنندگان با سلاح سرد قصد برخورد جدی دارند، آن هم در حد اعدام! سپاس گفتم خدا را و بیش از پیش مطمئن شدم و دلم گرم شد، حالا که دستگاه قضا با سلاح‌ سردی‌ها می‌خواهد به عدالت، حق ایشان را کف دستشان‌ بگذارد، لابد با عاملان و آمران فتنه 88 هم برخوردی سخت و خشن خواهد داشت.

 

همان پنجم:



 منازعه و اختلافی میان اصولگرایان اگر هست، ای خوشا «رقابت برای خدمت» باشد که اغلب چنین است. ما خوشحالیم که سران اصولگرا دعوایشان سر خدمت به ملت است، نه مثل کارگزاران و مشارکت برای چاپیدن ملت. ما خوشحالیم که سران اصولگرا می‌خواهند روی همدیگر را کم کنند که کجای کاری، من بیشتر از تو خدمت می‌کنم. ما در اینجا کاری با نیت این برادران نداریم، سود این خدمت به جیب ملت می‌رود یعنی در حساب جمهوری اسلامی واریز می‌شود.

 


 
ششم:



 همان شب قبل از خواب و در خلوتی با خودم دیدم لازم است عذری بخواهم از ریاست محترم قوه قضائیه. معذرتخواهی از آن رو که 2 باری از طریق جراید و نیز رسانه ملی باخبر شدم، خود و وبلاگم «قطعه 26» وقت شریف و البته ضیق جناب آملی‌لاریجانی را در 2 سخنرانی مجزا گرفته‌ایم. این حقیر کوچک از حضرت قاضی‌القضات بابت این تصدیع اوقات، پوزش می‌طلبم.

 

هفتم:



 مدتی است که «روزخند» ننوشته‌ام و دستی به طنز نبرده‌ام.

 

هشتم:



 هم الان 10 روزی است که وبلاگم «قطعه 26» فیلتر شده و چند روزی است که از فیلتر شدن وبلاگ تعدادی دیگر از همسنگرانم می‌گذرد. خاک، عمرا سرد باشد که ما هنوز داغداریم!

 

نهم:



 این همه که گفتم مهم بود اما اهم این است؛ 9 دی نزدیک است. خواهرم، برادرم، 9 دی را، 9 دی را، 9 دی را... .


نوشته شده در دوشنبه 29 آذر 1389 ساعت 11:05 ب.ظ توسط سیداحمد نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت